تبليغاتX
غم شیرین -
 

وقتی کوچیک بودم روز ۱۳ عید که می شد بابا می گفت که بریم بیرون و خونه نباشیم .. مامان هم غذای مخصوصش رو درست می کرد . من همه کلکهایی که بلد بودم رو به کار می گرفتم که باهاشون نرم .. انواع و اقسام آنفولانزا .. تب .. تهوع .. سر گیجه ... پیک شادی . اما هیچ کدوم جواب نمیداد بابام گول نمی خورد و من رو با خودشون می بردن

الان چند ساله راحت شدم .. جناب همسر رو به زور می فرستم اداره خودم هم شیفت ۱۳ رو بر میدارم که خونه نباشیم .. الان واقعا" داره بهم خوش می گذره .. جاتون خالی

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 16:50 توسط غم شیرین |