تبليغاتX
غم شیرین
 

بازم آخر شب شد . می خوام بخوابم اما چهره تک تک کسانی که جلو چشمم  نابود شدن میاد جلو چشمم ...

شرمنده همتون می شم ... از اون فاصله نتونستم کاری براتون بکنم .. هزاران متر ازم دور بودین اما فاصلتون تا چشمام به اندازه یک لنز دوربین و یک مانیتور بود

 لعنت به تکنولوژی .. لعنت به کارم...

کاشکی همه صحنه هایی که دیده بودم در حد صحنه ندا بود .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 0:11 توسط غم شیرین |


 

دیگر کاغذهای بیچاره را سیاه نخواهم کرد .

وقتی که در چشمانت خیره شدم و خواستم مال من باشی ، نماندی

امیدی به معجزه  کنار هم قرار گرفتن کلمات ندارم

اصلا" همه امیدهایم ناامید شده اند .

"از غمی که میدانی
با تو بودنم مرگ است
بی تو بودنم هرگز
پس اگر بهانه این باشد
من بهانه می گیرم
و عاشقانه می میرم"

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 15:39 توسط غم شیرین |


 

باغبانی پیرم

که بغیر از گلها، از همه دلگیرم

کوله ام غرق غم است...

آدم خوب کم است

عده ای بی خبرند

عده ای کور و کرند

عده ای هم پکرند

دلم از این همه بد می گیرد

و چه خوب!

آدمی می میرد

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 15:25 توسط غم شیرین |




   اغتشاشگران و دشمنان قسم خورده انقلاب
 
یکی پس از دیگری شناسایی می شوند 
 

Resize of elderly.jpg




small protestor.JPG
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 19:19 توسط غم شیرین |