خیلی از پارک ایرانشهر خوشم میاد . چند تا خاطره خوب توش دارم . امروز بعد از مدتها رفتم ۳ ساعت اونجا بودم. اولش کمی درس خوندم بعدش هم فقط راه رفتم . خیلی با حال بود . از اونجایی که بنده تنبل تشریف دارم واقعا" لازمه گاهی ی کمی راه برم این زانوهام زنگ نزنن . بعدش هم کلی چیز میز و خرت و پرت برای خودم و آرتین خریدم تولدش نزدیکه . فکر کنم شونصد تا کتاب براش خریدم هر کسی می خواد براش کتاب بخره جیغ می زنه که نه فقط باید سامی برام کتاب بخره و این افتخار و امتیاز من رو بیچاره کرده هر ماه باید کلی کتاب و آبرنگ و پازل و مازل براش بخرم . از بس که شیرینه هر موقع بهش تلفن میزنم پشت تلفن می گه خیلی دوستت دارم بوس بوس بیا خونمون .. می خوام همونجوری درسته قورتش بدم
یک عدد فریاد بلند اختصاصی برای بهارک : کجاااااااااااااااااااااااااااااااااااایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یادداشت اختصاصی برای آرش : مبارکه ... اینقدر به آرتین حسودی نکن اون فقط یک دهم تو سن داره
یادداشت اختصاصی برای محسن : سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را .. چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را .. بگو که چقدر دل تنگشم
وقتی کوچیک بودم روز ۱۳ عید که می شد بابا می گفت که بریم بیرون و خونه نباشیم .. مامان هم غذای مخصوصش رو درست می کرد . من همه کلکهایی که بلد بودم رو به کار می گرفتم که باهاشون نرم .. انواع و اقسام آنفولانزا .. تب .. تهوع .. سر گیجه ... پیک شادی . اما هیچ کدوم جواب نمیداد بابام گول نمی خورد و من رو با خودشون می بردن
الان چند ساله راحت شدم .. جناب همسر رو به زور می فرستم اداره خودم هم شیفت ۱۳ رو بر میدارم که خونه نباشیم .. الان واقعا" داره بهم خوش می گذره .. جاتون خالی


